سرویس سیاست مشرق- انتشار خبری درباره رئیسجمهور سابق ایران در جمع مشاوران خود نکاتی را درباره برخی مسائل در دوره نگارش یادداشت تفاهو و نیز جنگ مطرح کرده است؛ نکاتی که توجه به آن هر ناظر واقعبینی را با این پرسش روبهرو میکند که هدف اصلاحطلبان به ویژه لیدر تشکیلاتی آنها یعنی محمد خاتمی از بیان آن چه چیزی میتواند باشد.
خاتمی در جمع همفکران خود گفته است:
در آخرین نامهای که به رهبر شهید پس از جنگ تجاوزکارانه دوازدهروزه نوشتم یادآور شدم عنوان کتاب ارزندهای که ایشان ترجمه کردهاند «پرشکوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ» درباره صلح حضرت امام حسن (ع) است و عرض کردم مگر امام حسن (ع) چه کرد؟ حکومت و حکمرانی مشروع خود را برای حفظ ارزشهای اصیل اسلامی و انسانی و نجات مردم از نکبت جنگ و ویرانی به رقیب واگذار کرد. من در همان نامه درخواست کردم برای حفظ حکومت (و نه واگذاری آن) و حفظ اقتدار ایران گام به سوی صلح برداشته شود.
به نظر میرسد، خاتمی که ادعا دارد برای رهبر شهید انقلاب «نامه غیرعلنی» نوشته با اظهاراتی که جنبه رسانهای داشته در تدارک آن بوده است تا برای مقام معظم رهبری «نامه سرگشاده» و بدون سلامی نوشته باشد! که درباره انگیزههای چنین بیانی میتوان نکات قابل توجهی را بیان کرد، از جمله آن شیفت پارادایمی اصلاحطلبان رادیکال به گفتمان خیابانی است.
در واقع خاتمی در این کنش جدید در تدارک است که گفتمان اصلاحطلبی را در دوره جدید سیاسی در کشور که هنوز آثار جنگ در آن وجود دارد به سرعت تنظیم کند، در واقع لیدر اصلاحات در شرایط موجود به دنبال شکل دهی به گفتمانی جدید دربرابر حاکمیت است.
برخی آگاهان درباره گفتمان جدید اصلاحطلبان رادیکال و چپهای ستادی به این موضوع اشاره دارند که این در این فرم گفتمانی جدید مساله مواجه با حاکمیت، مرزهای جریان اصلاح طلبی، مسائلی در قانون اساسی و لزوم بازنگری در آن، اصلاحات ساختاری، مورد تاکید قرار خواهد گرفت، که یک نمونه روشن از این تدارکات اظهارات سعید شریعتی فعال سیاسی نزدیک به حزب منحله مشارکت است که از محدود کردن دوره رهبری در ایران گفته است، گرچه ادعای این چهره دست دوم جریان اصلاحات بازتاب فراوانی نداشته اما در خود حوادثی را تاب میدهد که میتواند جنبه رادیکال خیابانی و خشونت ساز داشته باشد.
این تحرکات جدید از سوی اصلاحطلبان علائم دیگری نیز دارد، از جمله آن جبهه اصلاحات است که در بیانیهای نوشته است:
امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به عقلانیت، گفتوگو، اجماع ملی و پرهیز از سیاستهای تنشآفرین نیاز دارد. حفظ صلح، جلوگیری از بازگشت جنگ، اجرای موفق تفاهمنامه، رفع تحریمها، بهبود وضعیت اقتصادی، بازسازی اعتماد عمومی و تأمین آیندهای امنتر و شایستهتر برای نسلهای آینده، مسئولیتی مشترک بر عهده همه ارکان حاکمیت و همه نیروهای سیاسی کشور است.
گفته می شود در نوسازی گفتمان جریان اصلاحات مورد تاکید قرار گرفته، مساله سیاست خارجی است، این تحرکات فاز سوم راهبردی اصلاحطلبان نام دارد، که پس از سنگرشکنی خاتمی توسط ستاد انتخاباتی چپها از آن پردهبرداری شده است.

رونمایی از سیاستهای خیابانی لیدر اصلاحات
همه علائم نشان میدهد که اصلاحطلبان رادیکال در مواجه با شرایط جدید سیاسی و نیز وضعیت جنگ به دنبال بهرهبرداری فرصتطلبانه از بحرانها و نیز اپوزیسیون سازی از خود بوده تا با تمسک به برخی مسائل داخلی از آن بهعنوان ابزاری برای فشار بر حاکمیت و توجیه اصلاحات ساختاری استفاده کنند.
البته این خط اپوزیسیون سازی مؤلفههای دیگری نیز دارد، ازجمله همسویی پنهان با دشمنان خارجی و تأکید بر مذاکرات با غرب و کاهش نقش مقاومت که طراحی آن در راستای اهداف آمریکا و اسرائیل برای مهار ایران و حذف نفوذ منطقهای آن است.
این جریان که خود را اپوزیسیون جدید مینامد، با ظاهری عوام فریب اما ملیگرایانه، گزارههایی را ترویج میکنند که در باطن، به تضعیف نظام و همسویی با دشمن منجر میشود، بیان خطوطی چون اصلاحات فوری، حل بحرانهای داخلی بهوسیله تضعیف نهادهای انقلابی و نیروهای مسلح، خلع سلاح مقاومت و کاهش توان دفاعی و تلاش برای هضم ایران در نظم تحمیلی غرب ازجمله مواردی است که دارای مخرج مشترک با طرح ترامپ در منطقه دارد؛ به عبارتی ساده نسخه صلحی که خاتمی پیچیده، بیش از آنکه نسخه آتش بس و پایان جنگ باشد، نسخه تسلیم است.
نکته جالبتوجه آن است که این اپوزیسیون جدید با عملیات شناختی پیچیده، افکار عمومی را فریب داده و به دنبال پیشبرد اهداف پنهان خود هستند، سیاه نمایی در توجه به مشکلات مردم، مقصر جلوه دادن حاکمیت و فشار برای پذیرش اصلاحات تحمیلی ازجمله این موارد است.
نگاهی به مطالب منتشرشده در روزهای پس از جنگ از سوی جریان چپ رادیکال بهخوبی نشان میدهد که گروه سیاسی با راهبرد «فشار ترکیبی» به دنبال تغییر پارادایم حاکمیت از طریق تضعیف سه رکن کلیدی یعنی هویت انقلابی، عمق استراتژیک منطقهای و مشروعیت مردمی نظام است، قابلتوجه آنکه این جریان از طریق «حلقه بازخورد فشار» در تلاش است تا نظرات خود را نیز عملیاتی کند.
در واقع چپهای تندرو با طرح پروژههایی چون صلح، جنگ و پیوست دادن ناهمسو میان آندو در تلاش هستند تا با تغییر سیاست منطقهای به پروژه پذیرش سلطهی غرب دامن زده و بهنام نجات اقتصاد و اجتماع آن را اجتماعی کنند. در این طرح هستههای براندازی در خارج از کشور نیز نقش ویژه دارند.
این جریانها، با ظاهری دلسوزانه، در باطن بهعنوان نیروی نیابتی غرب عمل میکنند. آنها با سوءاستفاده از شرایط جنگی، بهجای تقویت مقاومت، پروژه دشمن برای بیثباتی داخلی و حذف منطقهای ایران را پیش میبرند، در واقع آخرین عملیات ادراکی این جریان تکرار بیانیه ۱۵ مادهای خاتمی است که باهدف قطبیسازی، ایجاد مجادلات سیاسی در زمان نیاز به وحدت ملی و پیشبرد پروژههای دشمن بهصورت داخلی طراحیشده بود.

بازخوانی یک یادداشت مهم/ راهتان را از اسرائیل جدا کنید!
البته این بار اول نیست که اصلاحطلبان رادیکال با گرفتن نبض اجتماعی و سیاسی یک عملیات وجهی را کلید زده و وایرال سازی کردهاند؛ مشابه این اقدام در دوره پسا جنگ ۱۲ روزه نیز توسط چپ سیاسی کلید زده شده بود.
در آن مقطع حمیدرضا جلاییپور این جریان را سربازان اسرائیل خوانده و طی یادداشتی نوشته بود:
بنا به سه دلیل زیر شایسته است همهٔ نهادها و چهرههای شاخص اصلاحطلبان با نیروهای وطنفروش، که بخشی از سربازان جنگ روانی و تبلیغاتی اسرائیل متجاوز هستند، مرزبندی آشکارتری داشته باشند.
دلیل اول اینکه جنگ دوازده روزه اسرائیل تجاوز پیشه علیه ایران تمام نشده و ایران همچنان در وضعیت جنگی است. ماشین تبلیغاتی اسرائیل متجاوز از طریق تلویزیون ایراناینترنشنال و بخشی از رسانههای آنلاین و ارتشهای سایبری ادامه دارد، نباید وطنفروشی آشکار و بیشرمانه و خیانت به ایران عادیسازی و توجیه شود. روشن است که نه فقط اصلاحطلبان، بلکه هر ایرانی میهندوستی شایسته است با این وطنفروشان و خائنان به ایران مرزبندی داشته باشند.
دوم؛ قبلا روشن بود و در جنگ دوازده روز هآشکارتر شد که سلطنتطلبان اطراف پسر شاه سابق («پیر کودک» به تعبیر رسای عبدالکریم سروش) کاملا وابسته و سفیدشوی اسرائیل متجاوز هستند. وابستگی این حلقه خائن چنان عیان شده است که افرادی که در گذشته در کمپ سلطنتطلبان بودند این مزدوری را تصدیق کردهاند.
سوم؛ وقتی وطنفروش از ضرورت «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده» صحبت میکند، این سخن در ادامهٔ همان مزدوری برای اسرائیل متجاوز عمل میکند. اسرائیل متجاوزی که نه فقط صنعت هستهای که تمامیت و قدرت ایران را هدف گرفتهاست.
بنا به دلایل فوق، شایسته است تا عبور سرافراز ایران از «پیچ جنگ فعلی» مرزبندی با وابستگان و سربازان سیاسی و رسانهایِ اسراییل تجاوزگر به ایران بیمجامله و بسیار شفافتر از قبل صورت گیرد.
متاسفانه تعدادی از سربازان رسانهای اسراییل پیش از این توسط رسانهها و صفحات وابسته به مدعیان دموکراسی و گذار و حتی اصلاحات ساختاری برکشیده و حمایت شده بودند و حالا همین رسانهها و نیروها مسئولیت بیشتری در مرزبندی با حامیان تجاوز به میهن دارند و هنوز در این زمینه ملی و شفاف عمل نکردهاند. جنگ دو طرف دارد و نه سه طرف؛ و در مرزبندی با وابستگان به متجاوز نباید تعارف و ابهام داشت.

رادیکالها این روزها در تلاش هستند تا عناصر تشکیلدهنده سیاسی خود را وارد یک نزاع سرد با حاکمیت کنند، این درگیری البته تنها تا مقطعی آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند. به زودی با اولیت تلاطم اجتماعی نزاع گرم چاشنی کار لیدر اصلاحات میشود، پیشبینی آینده سخت نیست! به ویژه پس از آنکه یک نتایج خام پیمایش دولتی یک مقام سابق اطلاعاتی سر از وبسایت خبری فرقه ضاله بهائیت در آورد!





۰۹:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
۱۲:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
۱۲:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
۱۳:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
۱۴:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
۱۶:۴۰ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶
۱۷:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۶